عباس اقبال آشتيانى
114
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
ولى كارى از پيش نبرده شكست سخت خورد و رؤساى ياغيان بآذربايجان فرارى شدند . غياث الدّين بعد از استيلا بر عراق و خراسان و مازندران بآذربايجان رفت و اتابك اوزبك ما قبل آخرين اتابكان آن مملكت از در دوستى با او درآمده دختر خود را به زوجيّت بسلطان غياث الدّين داد و سلطان بعراق مراجعت نمود . در آخر سال 621 سلطان غياث الدّين عازم فارس شد تا اتابك سعد را از آن مملكت خارج كند اتابك به قلعهء اصطخر پناه برد و غياث الدين در اول سال 621 بشيراز ورود كرده اكثر بلاد فارس را گرفت عاقبت اتابك و سلطان غياث الدّين فارس را ميان خود تقسيم نمودند و در همين اوقات بود كه خبر وصول مغول برى و ويران كردن بلاد متعلق بغياث الدّين رسيد و سلطان به درخواست ناصر خليفه فارس را رها كرده بعراق بازگشت . در موقعى كه سلطان غياث الدين بر عراق و فارس و آذربايجان و خراسان مسلط مىشد جلال الدّين به شرحى كه گفتيم از هند بكرمان آمد و بعد از گذاشتن براق حاجب در اين ولايت عازم شيراز شد و اتابك سعد كه از برادر او دلى خوش نداشت پسر خود سلغور شاه را باستقبال او فرستاد و سلطان دختر اتابك را به ازدواج خود درآورده به طرف اصفهان پيش راند و قاضى ركن - الدّين مسعود بن صاعد از او استقبالى شايان كرد . چون غياث الدّين خبر آمدن برادر و استيلاى او را شنيد با 30000 سوار به جلوگيرى او آمد ولى جلال الدّين بوسيلهء فرستادن سفيرى برادر را از جنگ بازداشت و غياث الدين برى برگشت و غالب رؤساى لشكرى او امر جلال الدّين را پذيرفتند . غياث الدين چون اين حال را مشاهده كرد از جلوى برادر گريخت و جلال الدّين برى مسلط گرديد و برادر را امان داده در خدمت خود نگاهداشت و او در نزد جلال الدّين محترم بود تا اينكه بعدها از او خطائى سرزد و در حال مستى يكى از خواص ندماى سلطان را كشت و چون طرف عتاب سلطان واقع شد بخوزستان گريخت بعد بعراق آمد و بار ديگر بخوزستان رفت و از خوزستان كسى بكرمان پيش براق حاجب فرستاد و طرفين قرار گذاشتند كه در محل ابرقو يكديگر را ملاقات كنند . غياث الدّين بكرمان آمد و براق اگرچه به ظاهر در زير فرمان او رفت ولى در حقيقت خود را بر او مسلط مىدانست و بتوهين غياث الدين مىپرداخت تا آنجا كه او را بر آن داشت كه مادر خود را بزنى ببراق دهد ، بعضى از امراى براق كه از اين حركت او مشمئز شده بودند محرمانه از